تغییر مدیران در پارس آباد ربطی به انتخابات ندارد

    زمان دریافت خبر: چهارشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۲۲منبع خبر: ایرنادسته بندی خبر: اقتصادیبه گزارش ایرنا، اکبر صمدی روز چهارشنبه در آیین تودیع و معارفه بخشداران تازه کند و اسلام آباد این شهرستان افزود: ...

    عمران شهرستان مرزی پارس آباد تسریع می شود

    زمان دریافت خبر: چهارشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۰منبع خبر: ایرنادسته بندی خبر: اجتماعیاکبر صمدی روز چهارشنبه در جلسه بررسی مسائل و مشکلات بخش های تابعه پارس آباد مغان افزود: تامین آب شرب بهداشتی ...

    آغاز کاشت برنج در پارس آبادمغان

    زمان دریافت خبر: چهارشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۴منبع خبر: افکار نیوزدسته بندی خبر: اقتصادیبه گزارش افکارنیوز ، - عملیات کاشت برنج در مزارع منطقه شامات و اراضی شهرستان پارس آبادمغان شروع شد. ...

    تجمع غرفه داران میدان میوه و تره بار در مقابل شهرداری پارس آباد+تصاویر

    زمان دریافت خبر: چهارشنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۰۱منبع خبر: افکار نیوزدسته بندی خبر: اجتماعیبه گزارش افکارنیوز ، - جمعی از غرفه داران میدان میوه و تره بار پارس آبادمغان روز سه شنبه در اعتراض ...

    کاشت برنج در پارس آباد مغان شروع شد

    زمان دریافت خبر: سه شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۴۰منبع خبر: ایرنادسته بندی خبر: اقتصادیعلی اکبر حسنیان روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در سال زراعی جاری به طور متوسط سه تن در هکتار و ...

    ورود به ورزش حرفه ای پشتوانه اقتصادی می خواهد

    زمان دریافت خبر: سه شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۱۲منبع خبر: خبرگزاری فارسدسته بندی خبر: اجتماعیبه گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، علی نظری شیخ احمد عصر امروز در نشست با نخبگان و جوانان شهرستان ...

    نیر رتبه برتر استان اردبیل در تعداد ورزشکاران سازمان یافته را کسب کرد

    زمان دریافت خبر: سه شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۴منبع خبر: ایرنادسته بندی خبر: اجتماعیبه گزارش ایرنا ، اکبر نگاهی روز سه شنبه در نشست هم اندیشی هیات پزشکی ورزشی استان اردبیل در سرعین افزود: بر اساس ...


در دنیای امروزی شاید هک کردن اپلیکیشن‌های قدرتمند کار سختی باشد؛
اما قهرمان داستان ما یک نوجوان ۱۰ ساله‌ی فنلاندی به نام ژانی (Jani) است که توانسته ۱۰ هزار دلار بابت یافتن یک باگ و جلوگیری از هک اینستاگرام جایزه بگیرد.
این نوجوان ۱۰ ساله‌ی فنلاندی با هک اینستاگرام خبرساز شد. ژانی با پیدا کردن یک باگ در اینستاگرام توانست به سرور آن نفوذ کند. این موضوع زمانی جالب می‌شود که بدانید ژانی سه سال است که علاقه دارد در اینستاگرام برای خود یک حساب کاربری بسازد؛ اما از روی خجالت این کار را انجام نمی‌داد.
موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که یک نوجوان ۱۰ ساله که در اینستاگرام حساب کاربری ندارد توانسته یک باگ در این اپلیکیشن پیدا کند
که تیم قدرتمند مهندسی فیسبوک آن را از قلم انداخته بوده است.بعد از پیدا کردن حفره‌ی امنیتی، ژانی به اینستاگرام ایمیلی ارسال می‌کند
و آن‌ها را از وجود این باگ باخبر می‌سازد. تیم مهندسی اینستاگرام نیز با ساخت یک پچ امنیتی، این حفره را برطرف می‌سازد؛
البته این تمام کاری نیست که فیسبوک، مالک اپلیکیشن اینستاگرام انجام می‌دهد.
برطبق قانونی که در فیسبوک وجود دارد، این غول نرم افزاری یک سیستم جایزه برای یافتن باگ درست کرده که به یابنده‌ی حفره‌ی امنیتی، جایزه‌ای درخور داده می‌شود.

ژانی نیز پس از یافتن باگ که احتمال هک اینستاگرام را افزایش می‌داد توانسته از فیسبوک جایزه‌ای بالغ بر ۱۰ هزار دلار دریافت کند. جالب است
بدانید این نوجوان ۱۰ ساله‌ی فنلاندی در حقیقت دارای یک برادر دوقلو بوده و هر دو علاقه به یافتن باگ‌های امنیتی در نرم‌افزارها دارند؛
البته این اولین بار است که بابت یافتن یک باگ به آن‌ها جایزه داده شده است. نظر شما در مورد این خبر چیست؟

Telegram Desktop نسخه ویندوز یکی از جدیدترین مسنجرهای سریع،

ساده و ایمن برای ارسال پیام در اندروید و سایر پلتفرم های موبایل میباشد ،

که مشابه اپلیکیشن WhatsApp اما دارای امکانات بیشتر میباشد.

ساخت گروه و ارسال ویدئو ، عکس و فایل تا حجم 1 گیگابایت و شکلکهای متنوع و رمزگذاری اطلاعات شما از امکانات این نرم افزار میباشد.

-----------------------------------------------------

دانلود با لینک مستقیم
اگر اين روزها در فکر خريد يک کامپيوتر، نرم‌افزار يا سخت‌افزار کامپيوتري باشيد، يا فقط از کنار فروشگاه‌هاي عرضه‌کننده اين محصولات بگذريد، حتما با کلمه سيستم عامل 64 بيتي، پردازنده 64 بيتي و يا نرم‌افزارهاي قابل اجرا در يک سيستم عامل 64 بيتي برخورده‌ايد. در اينصورت ممکن است اين سئوال براي شما پيش بيايد که مفهوم 64 بيت دقيقا يعني چه و يک سيستم عامل 64 بيتي چه تفاوتي با نمونه 32 بيتي خود دارد؟

مفهوم 64 بيت يا 32 بيت به شيوه دسته‌بندي اطلاعات، توسط پردازشگر کامپيوتر برمي‌گردد. درواقع اين اصطلاح در معماري کامپيوتر به آدرس‌هاي حافظه يا واحدهاي داده‌اي ديگري اطلاق مي‌شود که 64 بيتي يا 8 اوکتتي (8 octet) هستند. از نظر مفاهيم معماري کامپيوتر 64 بيت را به اين شکل مي‌توان معني کرد:

پردازنده‌ها به طور معمول از نظر اعداد و ارقام به چند گروه تقسيم مي‌شوند: عدد صحيح (integer)- مميز شناور (floating point) -SIMD- کنترل و ... . در طراحي‌هاي مدرن اصولا از توابع عدد صحيح، براي نشان دادن کارآيي يک پردازشگر استفاده مي‌شود. بنابراين حدود مقدار حافظه به طور مستقيم نشان داده مي‌شود. يعني کامپيوتري که داراي معماري 64 بيتي است مي‌تواند از هر داده يا آدرسي که 64 بيتي باشد، به طور مستقيم پشتيباني کند. اما بايد بدانيم که اين 64 بيت که به طور عدد صحيح در پردازنده‌ها ثبت مي‌شود داراي نوعي محدوديت نيز هست.

براي مثال پردازنده 64 بيتي AMD داراي محدوديت 52 بيتي در حافظه فيزيکي است و از نظر مجازي نيز تنها از 48 بيت داده يا آدرس، پشتيباني مي‌کند. CPUهاي 64 بيتي از زمان حيات سوپر کامپيوترها، در حدود سال 1970 موجود بودند، اما از اوايل سال‌هاي 2000 پا به دنياي کامپيوترهاي شخصي گذاشتند و حالا با ويرايش هر دو نسخه 32 بيتي و 64 بيتي براي انواع سيستم عامل‌ها، شاهد تغيير معماري کامپيوتر از 32 بيت به 64 بيت هستيم.

اين تغيير، تغييري اساسي است که بيشتر سيستم عامل‌ها بايد سطح کيفيت خود را ارتقاء بدهند و آن را با معماري جديد منطبق کنند. اما چه تفاوت‌هايي بين معماري 64 بيتي و نمونه 32 بيتي آن وجود دارد؟ بزگترين و اصلي‌ترين تفاوت سيستم عامل‌هاي 64 بيتي و 32 بيتي به عواملي چون دسترسي به حافظه، کنترل حافظه و کارکردهاي امنيتي سيستم مربوط مي‌شود. يکي از بزرگترين فوايد استفاده از يک سيستم عامل 64 بيتي در اين است که اين سيستم عامل مي‌تواند از حافظه 4GB و بيشتر استفاده کند حال آنکه يک سيستم 32 بيتي تنها مي‌تواند از 3.5GB حافظه استفاده کند.

بسياري از کارآيي‌هاي بالاتر سيستم عامل‌هاي 64 بيتي به دليل همين برخورداري از حافظه بالاتر مي‌باشد که در ادغام با يک پردازنده 64 بيتي به خوبي مي‌تواند از اين حافظه بيشتر استفاده کند. اين تفاوت شايد براي يک کاربر معمولي که تنها از چند برنامه، به طور همزمان استفاده مي‌کند و يا بانک اطلاعاتي‌اش حجم چشمگيري ندارد، چندان حائز اهميت نباشد اما براي کاربراني که نياز به استفاده همزمان از چندين برنامه در حال اجرا دارند، اين تفاوت بسيار چشمگير و حائز اهميت است، چرا که يک PC 64 بيتي به دليل برخورداري از حافظه بالاتر توانايي مديريت حجم بيشتري از اطلاعات را نسبت به يک PC 32 بيتي دارد و مي‌تواند تمام برنامه‌هاي در حال اجرا را طوري تنظيم کند که سرعت سيستم دچار افت نشود.

اين تفاوت همچنين مي‌تواند براي طرفداران پروپاقرص بازي‌هاي کامپيوتري هم حائز اهميت باشد. يک سيستم عامل 32 بيتي تنها قادر به آدرس‌دهي 4 بيليون آدرس است. براي مثال در ويندوز XP 32 بيتي، سيستم عامل 2GB از حافظه را به برنامه‌ها و 2GB از آن را به پشتيباني سيستم عامل، کارت تصوير و ساير امور قابل آدرس‌دهي اختصاص مي‌دهد. بنابراين هنگام نصب بسياري از بازي‌هاي کامپيوتري که به حافظه بالايي نياز دارند کاربردچار مشکل مي‌شود و براي رفع آن نياز به تغيير اين تقسيم‌بندي دارد.

اما يک سيستم عامل 64 بيتي 1.6 به توان 14 آدرس را پشتيباني مي‌کند، بنابراين براي نصب انواع بازي کاربر دچار مشکل کمبود حافظه نخواهد بود! معماري 64 بيتي با مجموعه داده‌هاي بزرگ مانند ويدئوهاي ديجيتال، محاسبات علمي و پايگاه داده‌هاي بزرگ، راحت‌تر کار مي‌کند. اکثر سخت‌افزارهاي 64بيتي نسبت به مدل‌هاي هم قيمت 32 بيتي خود، سريع‌تر و روان‌تر کار مي‌کنند و قادر به اجراي روان سيستم عامل‌ها و نرم‌افزارهاي 32 بيتي مي‌باشند. اما سرعت، تنها عامل مقايسه‌اي در بررسي تفاوت‌هاي پردازنده‌هاي 32 بيتي و 64 بيتي نمي باشد. عواملي چون کارآيي چندگانه (multi_tasking) - تست استرس (stress test) و محاسباتي با کارآيي بالا (clustering) عوامل قابل توجه ديگري هستند، که در مورد همه آنها معماري 64 بيتي در صورت استقرار مناسب، کارآيي بهتري از خود نشان مي‌دهد.

به همين خاطر سازمان‌هاي بزرگي مانند IBM ،HP و Microsoft از پردازنده‌هاي 64 بيتي استفاده مي‌کنند. اما نقطه ضعف اصلي معماري 64 بيتي نسبت به نمونه 32 بيتي اين است که يک داده، با مشخصات يکسان، در سيستمي که توسط پردازنده 64 بيتي پشتيباني مي‌شود، فضاي بيشتري را اشغال مي‌کند. اين افزايش حافظه مورد نياز، براي انجام يک فرآيند مشخص، پردازنده را مجبور مي‌کند که از حافظه نهان سيستم استفاده کند.

حفظ بخشي از مدل 32 بيتي، يکي از راه‌هاي رسيدگي به اين مشکل است که از لحاظ منطقي موثر به نظر مي‌آيد چرا که در اينصورت سيستم عامل از فضاي آدرس‌دهي 31 بيتي براي کددهي به برنامه‌ها استفاده مي‌کند، در حالي که داد‌‌ه‌ها مي‌توانند به طور اختياري در فضاي 64 بيتي قرار بگيرند. نکته ديگري که شايد جز معايب سيستم عامل‌هاي 64 بيتي باشد اين است که اين سيستم عامل‌ها براي پشتيباني از هر قطعه سخت‌افزاري که برروي سيستم نصب مي‌شود نياز به يک درايور 64 بيتي دارد.

درايور نرم‌افزاري است که به کامپيوتر اجازه برقراري ارتباط با سخت‌افزار اتصالي را مي‌دهد. براي مثال پرينتري که تنها داراي درايور 32 بيتي است قادر به کارکردن با يک سيستم عامل 64 بيتي نيست و براي نصب آن حتما بايد از يک درايور 64 بيتي استفاده کرد. برخلاف درايورها اکثر برنامه‌هايي که براي سيستم عامل 32 بيتي طراحي شده‌اند (به استثناي آنتي‌ويروس‌ها) در سيستم‌عامل‌هاي 64 بيتي هم به خوبي قابل اجرا مي‌باشند.

گرچه برنامه‌هايي که از ابتدا براي سيستم عامل‌هاي 64 بيتي طراحي شده‌اند، سريع‌تر و روان‌تر اجرا مي‌شوند. بنابراين بسته به کار شما با کامپيوتر و برنامه‌هايي که از آنها استفاده مي‌کنيد، سيستم عامل 64 بيتي مي‌تواند مفيدتر باشد و يا فرق چنداني با سيستم عامل 32 بيتي نداشته باشد. اما ازآنجايي که يک سيستم عامل 64 بيتي از هردو ورژن نرم‌افزارهاي 32 و 64 بيتي پشتيباني مي‌کند و از حافظه بالاتري برخوردار است، با خريد يک كامپيوتر شخصي مجهز به پردازنده و سيستم عامل 64 بيتي، از مزاياي بيشتري بهره‌مند خواهيد شد!

برگرفته از سایت ایتنا
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 469 نظرات: 0
جایی در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهای موفقیت خفته‌اند و حال آنکه اگر این بذرها را در مغز خود فعال کنید با قدرت رشد خود می‌توانند شما را به اوج برسانند.
اشتباه زندگی
همه اشتباه می‌کنیم. تصمیمات غلط؛ انتخابهای نابجا؛ اعمال نسنجیده. در طول زندگی‌مان سعی و خطا می‌کنیم و درسهای جدید یاد می‌گیریم. اشتباه همیشه اثر بد خودش را در زندگی آدم می‌گذاره و ازش راه فراری هم نیست.
اثرات بد خیلی از اشتباهات را می‌شود بمرور زمان و با تلاش زیاد پاک کرد ولی بعضی از اشتباهات هستند که مسیر زندگی آدم را آنچنان تغییر می دهند که اصلاح آنها دیگر به راحتی امکان‌پذیر نیست.
بزرگترین اشتباهی که یک نفر ممکن است در زندگی خودش انجام بدهد چیست؟

تکرار خطا ، خطایی بزرگتر است

این موضوع از آنجایی حائز اهمیت است که عدم توجه به این بحران! و صرف زمان برای مطالعه اشتباهاتی که انسانها برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده‌اند، باعث کاهش کیفیت روابط فردی و اجتماعی انسانها در آینده خواهد شد و زندگی معنوی و اجتماعی او را با خطرات جدی رو به رو می‌نماید.
امروزه خردمندان جوامع به این باور رسیده‌اند که تامین سعادت و خوشبختی انسان تنها با کمک پیشرفت‌های علمی میسر نبوده و تحقق کامل این هدف تنها به افزایش معنویات در زندگی بستگی دارد. هر چند که خداوند متعال هیچ وقت انسان را در پیمودن راه زندگی در این دنیا تنها نگذاشته و جوامع انسانی را با فرستادن پیامبران و امامان مورد رحمت و هدایت خود قرار داده است.
اما تعدادی از انسانها با گمراه کردن دیگران هیچ وقت اجازه ندادند که عظمت الهی هدایت‌گر زندگی انسانهایی باشد که در تلاش برای رسیدن به موفقیت بوده یا هستند و در این بین تنها انسان‌های معدودی توانسته‌اند به نسبت استعداد و دریافت خود به درجه‌ای از کمال برسند.
به نظر می‌رسد که قرن بیست و یکم ، قرنی باشد که انسانها در آن گرایش بیشتری در مسیر معنویات و اخلاقیات از خود نشان داده و از معنویت به عنوان آخرین سلاح بشریت برای بازگرداندن انسان به مدار اصلی انسانیت خویش استفاده نمایند. برای روشن‌تر شدن موضوع بیایید نگاهی به تعدادی از اشتباهاتی که انسانها در طول تاریخ برای رسیدن به موفقیت مرتکب شده و می‌شوند داشته باشیم و این گونه تصمیم بگیریم که نه تنها آنها را تکرار نکنیم.

خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران

قرن‌هاست که بشر دچار توهم غم انگیزی در زمینه رسیدن به قدرت شده و همین توهم باعث بروز نبردهای خونین و بی‌عدالتی‌های فراوانی در سراسر جهان شده است. توهم این است که تعدادی از انسانها فکر کرده و می‌کنند که می‌توانند از ضرر و بدبختی دیگران به خوشبختی برسند، به همین دلیل در جست و جوی راه‌هایی برای سوءاستفاده و اغوای دیگران بوده اند. این مشکلی است که هنوز دست از گریبان تعدادی از انسانهای تشنه قدرت و موفقیت برنداشته است.
بسیاری از مردم احساس می‌کنند که می‌توانند با خراب کردن دیگران به موفقیت برسند. یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «دو راه برای داشتن بلندترین ساختمان در شهر وجود دارد. یکی این است که تمام ساختمان‌های بلند شهر را خراب کنی و دوم این است که روی ساختمان خودت کار کنی و آن را بلندتر کنی.» این مطلب دقیقا در مورد مسائل سیاسی ، اقتصادی و زندگی شخصی تک تک انسانها نیز صادق است.
نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
نگرانی از مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی انسان را هدر می‌دهد. خداوند گاه معجزات خود را در مکان‌های باور نکردنی و به دست افرادی دور از انتظار و در زمان هایی غیرقابل تصور به انجام می‌رساند. زندگی نیز ما را دقیقا به آن طرف راهنمایی می‌کند، اما از راه‌هایی که انتظارش را نداریم.
ظاهرا مردم در دنیای قدیم نیز انرژی فراوانی را صرف نگرانی در مورد اموری می‌کردند که خارج از کنترل آنها بوده است.
اول اینکه بی‌معنی است در مورد چیزی نگران باشی که کنترلی بر آن نداری، زیرا اگر تو بر آن کنترلی نداری معنی ندارد که در مورد آن نگران باشی.
دوم اینکه این هم بی‌معنی است که در مورد چیزهایی که بر آن کنترل داری نگران باشی، زیرا اگر واقعا کنترل داری نگرانی معنا ندارد
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 580 نظرات: 0
برای اینکه زندگی زناشویی خوبی داشته باشیم، لازم نیست که بیخودی به دنبال راه های معجزه آسا باشیم. ضمن اینکه باید بدانید که خوشبختی در زندگی زناشویی و داشتن یک زندگی زناشویی موفق بعد از ازدواج، هیچ ارتباطی به رویاپردازی و ایده آل نگری نداشته و در عین حال چیزی نیست که بدون هیچگونه تلاش و اراده ای، تحقق بپذیرد. پس لازم است بدانید که اگر واقعا قصد بهبود شرایط زندگی زناشویی خودتان را دارید، یکی از بهترین اقداماتی که می توانید انجام بدهید، شناسایی عوامل مخرب در زندگی است که ما در این مطلب از آن ها با نام دشمن زندگی زناشویی یاد می کنیم و قصد داریم تا 9 مورد از آن ها را در ادامه ی مطلب بیاوریم. البته هر کدام از شما ممکن است به فراخور شرایط زندگی خودش، بخواهد به این موارد، مورد دیگری نیز بیفزاید.
1- تلويزيون
تلويزيون قاتل عشق است. در اين مورد هيچ شكي نداشته باشيد! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوي تلويزيون را قدغن كنيد. هر شب غذا خوردن جلوي تلويزيون به همراه گويندگان نمي‌گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوي تلويزيون به تماشاي فيلم مشغول بوده‌ايد كه وقتي به رختخواب مي‌رويد‌، حتي ديگر وقت نداريد با هم حرف بزنيد و از حال يكديگر باخبر شويد. تنها چاره كار اين است كه اين دشمن را از زندگي عاشقانه بيرون بيندازيد! براي آنكه در اين كار زياد سخت‌گيري نكرده باشيد‌، مي‌توانيد موافقت كنيد كه در هفته‌، بعضی از شب ها تلويزيون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلوزیون در رابطه ی میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.
2- خانه‌نشيني
ممکن است به خاطر تلويزيون و يا بنا به دلايلي، ديگر بيرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آنچنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا اینکه اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله ی رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید ديگر از گردش‌هاي دونفره و شب‌نشيني‌هاي رمانتيك خبري نيست! بايد دوباره آن حال و هوا را به‌دست‌آوريد و به اتفاق يكديگر از خانه بيرون بزنيد! حالا كه به تازگي از شر تلويزيون خلاص شده‌ايد، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلوزیون جدید شما باشد!
3- ساعات اضافي
ديگر دير از سر كار به خانه برنگرديد! نه تنها براي خودتان وقت نداريد بلكه علاوه بر آن خستگي و عصبانيت‌تان را با خود به خانه مي‌آوريد‌ كه حقيقتا هیچ کار خوشايندي براي فرزندان وهمسرتان نيست! تنها كافي‌است كه كار، تمام زندگيتان را به‌خود مشغول كند، به سرعت تنها موضوعي مي‌شود كه از آن در خانه حرف مي‌زنيد. بس كنيد! سعي كنيد به حد كافي زود به خانه برگرديد تا قبل از شام كمي وقت براي خودتان و يا با هم بودن داشته باشيد. به شرطي که طبق همان اصل اول، در اين مدت جلوي تلويزيون ولو نشويد! و خصوصا براي آنكه توجه بيشتري به يكديگر داشته باشيد، هر ازگاهي كار را از ياد ببريد. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید.
4- رسيدگي به وضع ظاهر
فكر نكنيد چون ديگر زن و شوهر هستيد و چندين سال از زندگي مشتركتان مي‌گذرد، بايد نسبت به وضع ظاهرتان بي‌خيال شويد! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا‌مرتب بودن برداريد، موهايتان را ژوليده و درهم رها نكنيد، از ريخت‌و‌پاش‌كردن در خانه خودداري كنيد و به‌خودتان برسيد! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه كه هستيد دوست دارد، با اين‌حال چرا سعي نمي‌كنيد خود را به بهترين شكل نشان دهيد؟ به اين ترتيب به او نشان مي‌دهيد كه حضور او و تاثيري كه بر او مي‌گذاريد برايتان مهم است!
5- بي‌توجهي
يكي ديگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بي‌توجهي است. در اينجا منظور از توجه كردن گل خريدن و يا هديه دادن نيست بلكه تنها نگاه كردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد. زماني‌كه همسرتان آرايشگاه رفته و يا كت جديدي خريده است به او توجه نشان دهيد؛ به‌خصوص زماني ‌كه او را شيك و زيبا مي‌بينيد و يا وقتي‌ كه او با تعريف‌هاي بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد، از او تعريف كنيد. زيرا تعريف و تمجيد‌ها هميشه خوشايند هستند‌، اما تنها زماني‌كه درست و بجا به‌كار برده شوند.
6- حسادت مفرط
دست از پاييدن و سين‌جين كردن همسرتان برداريد زيرا زندگي مشترك براساس اعتمادي دو جانبه بنا مي‌شود. شك و بدگماني‌هاي بيش از حد شما‌، در نهايت او را به ستوه آورده و به سمت فرد ديگري هل مي‌دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.
7- خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌هاي همسر آنگونه كه در فيلم‌ها به‌صورت منفي نشان داده مي‌شوند، نيستند. پس سعی کنید که از تلقین منقی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بين همسر و خانواده شما اغلب مي‌تواند گرم و صميمانه باشد. اما نكته مهم آن است كه بدانيد زماني‌كه اين تفاهم به حد كافي وجود دارد‌، چيزي را به همسرتان تحميل نكنيد. چنانچه احساس مي‌كنيد كه همسرتان از رفت‌وآمد‌هاي آخر هفته كم‌كم خسته مي‌شود به او اصرار نكنيد آخر هر هفته براي ناهار با خانواده شما باشد و البته اين قاعده در مورد ميهماني‌هاي همكاران و دوستان قديمي نيز صدق مي‌كند.
8- نبود برنامه
تشكيل خانواده به معناي گذراندن زندگي بدون در نظر‌گرفتن آينده نيست. شما بايد به اتفاق هم آينده‌تان را بسازيد. از برنامه‌هاي كوتاه‌مدت (مكاني كه تعطيلات را در آنجا مي‌گذرانيد، خريد اتومبيل و…) گرفته تا برنامه‌هاي بزرگ‌تر (بچه‌دار شدن، عازم شهر ديگري شدن و…) بي‌درنگ در مورد آينده‌تان و اينكه چگونه با آن روبه‌رو مي‌شويد فكر كنيد. اين عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پيش‌روي در زندگي را در شما شعله ور مي‌كند!
9- سكوت
مطئنا عدم‌گفت‌وگو براي زندگي زناشويي مضر است. اين امر بنا به دلايل مختلف اغلب ناشي از كمبود وقت و يا بي‌توجهي زن و مرد نسبت به يكديگر است كه در بالا از آنها نام برده‌ايم. با اين‌حال، معمولا گفت‌وگو ميان زن و مرد صورت مي‌گيرد، اما هيچ‌يك از طرفين به حرف‌هاي يكديگر گوش نمي‌دهند… در اين حالت، موضوعي را با هم مطرح كنيد و سعي كنيد حقيقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهميد. درصورت نياز، بي‌درنگ از يك روان‌درمانگر كمك بگيريد. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.


گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 339 نظرات: 0
ازدواج براى تعدادى از زنان و مردان، حكم سر و سامان گرفتن را دارد. براى این افراد ازدواج سمبلى از آغاز بلوغ فكرى و تكامل است به نحوى كه زندگى آنان تنها در سایه ازدواج معنا پیدا مى كند.

براى تعدادى دیگر از زنان و مردان ازدواج تنها یك مقوله است كه باید سرگیرد. به این معنا كه چون دیگران ازدواج مى كنند پس آنان نیز باید به این امر مبادرت ورزند. به عبارت دیگر ازدواج رسمى است كه گریزی از آن نیست.

در هر حال ازدواج براى تمامى زنان و مردان یك تصمیم گیرى بزرگ و اساسى بوده كه نه تنها سرنوشت آنان را رقم خواهد زد بلكه باعث گسترش اعضاى خانواده، بقاى نسل و افزایش افراد جامعه خواهد شد. بنابراین انعكاس كلى هر ازدواجى به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جامعه و اجتماع برخواهد گشت. با این وصف تعجبى ندارد وقتى دختران و پسران تصمیم مى گیرند ازدواج كنند، بشدت هیجان زده و نگران مى شوند. این هیجان و نگرانى از این بابت است كه آیا تصمیم گیرى آنها صحیح و اصولى بوده و آیا آنها فرد مورد نظرشان را در زندگى پیدا كرده اند؟

دلایل دختران و پسران را برای مبادرت به ازدواج مى توان به این صورت دسته بندى كرد

1 - بعضى ها مى گویند ازدواج می كنیم چون به طرف مقابل علاقه داریم یا این كه دلیل ازدواجشان را عشق به طرف مقابل عنوان مى كنند. البته عشق نمى تواند و نباید تنها دلیل ازدواج باشد اما در تداوم زندگى مشترك و داشتن رابطه زناشویى سالم و موفق، جزئى مهم و اساسى است.

2 - « ازدواج مى كنیم تا متعهد شویم » این جمله اى است كه بسیارى از والدین و دختران و پسران خاطرنشان مى كنند. طبق نظر آنان ازدواج، فرد را متعهد و پایبند زندگى و مسوولیت پذیر مى سازد.

3 - براى برخى نیز ازدواج به دلیل دیگرى صورت مى گیرد. آنها زندگى مشترك را جزئى از فرهنگ می دانند و معتقدند ازدواج جزء اساسى باورهاى فرهنگى و مذهبى محسوب می شود و سهم اساسى در مجموعه ارزشى ذهن آدم ها در جامعه دارد.

4 - تعدادى نیز فكر مى كنند فرد مورد نظرشان را یافته اند و معتقدند او همان فردى است كه خوشبختى شان را تضمین مى كند. به این ترتیب با ازدواج با او، فكر مى كنند خوشبختى را نصیب خود كرده اند.

5 - اما اگر فكر مى كنید باید ازدواج كنید تا فقط سایه كسى بالاى سرتان باشد یا امنیت تان تأمین شود، در اشتباه هستید. یعنى با این اهداف نباید تن به ازدواج دهید. امنیت یا تأمین مالى یا در آمدن از تنهایى نمى توانند عامل شادى در زندگى باشند.

6 - بعضى ها فكر مى كنند هر طور شده باید ازدواج كنند، زیرا از تنها ماندن وحشت دارند. اگر دلیل شما از ازدواج كردن این است، باید بگوییم بهتر است در یك كشوى كوچك بمانید تا تمام زندگى تان را در یك كمد بزرگ كه به اشتباه انتخاب كرده اید، سپرى كنید.

7 - بچه دار شدن هم دلیل ازدواج براى بعضى ها محسوب مى شود. اگر چه صاحب اولاد شدن و بقاى نسل، یكى از مسائل محورى زندگى مشترك است، اما اگر تنها و فقط به دلیل این كه صاحب فرزند شوید ازدواج مى كنید، راه به جایی نمی برید ، زیرا بچه ها به یك محیط شاد و مناسب براى زندگى احتیاج دارند. آیا با یك ازدواج غلط چنین امكانى از آنها سلب نمى شود؟

8 - رویاى عروس داماد شدن هم براى برخی دلیل ازدواج قلمداد مى شود و البته آنان توجه ندارند این مراسم چند روز بیشتر طول نمى كشد و عروس یا داماد شدن با هدف داشتنِ صرفا یك مراسم عروسى، دوام چندانى نخواهد داشت.

شاید شما و اطرافیانتان ده ها دلیل دیگر نیز براى ازدواج داشته باشید. نوع دلیل، آنقدرها مهم نیست بلكه آنچه اهمیت دارد این است كه شما و همسر آینده تان به روشنى و با صداقت درباره دلایل ازدواج با هم صحبت كرده باشید و در نهایت اطمینان حاصل كنید كه انگیزه ها و اهداف شما در زندگى مشترك با هم تطابق دارد.

در امر ازدواج، میزان توقع و انتظارات مهم نیست بلكه آنچه مهم است این است كه هر دو نفر انتظارات و توقعات مشتركى داشته باشند و هر دو نفر تلاشى مشترك را برای رسیدن به هدفی مشترك آغاز كنند. زمانى كه انتظارات و توقعات دو طرف متفاوت باشد، همواره یكى از دو نفر ناامید و سرخورده خواهد شد. البته باید گفت انتظارات و نگرانى هاى زن و مرد تحت تأثیر عوامل بسیار زیادى قرار مى گیرند. تجربه دوستان قبلى، روابط فامیلى و خانوادگى افراد، محیط رشد و بسیارى عوامل دیگر در این مساله دخیل هستند و البته به یاد داشته باشیم یكى از مؤثرترین عوامل در این زمینه، خانواده هاى طرفین است.

با این توضیحات هر چه پسر و دختر صادقانه و بى پرده درباره خود و احساساتشان صحبت كنند، در آینده از همدیگر حمایت بیشترى خواهند كرد. در این صورت اختلاف نظرهایشان روشن می شود، براى آنها دلیل پیدا كرده و راه حل هاى بهتر و مناسب ترى براى تداوم زندگى مشترك پیدا مى كنند.

حقیقت این است، یك ازدواج خوب و سالم براى سلامت نیز مفید بوده در حالى كه ازدواج اشتباه و مشكل دار یك ورشكستگى جسمى و روحى تمام عیار براى زن و مرد به حساب مى آید. همه افراد انتظار دارند همسر آینده شان فردى سازگار و دارای ارزش هایى مشابه خودشان و باعث شادى و خوشبختى شان شود، بنابراین بهتر است براى انتخاب همسرتان بیشتر از انتخاب خانه و شغل اهمیت قائل شوید و وقت، فكر و انرژى صرف كنید.
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 326 نظرات: 0
تصورات بسیاری که ذهن شما را احاطه کرده می تواند موجب بوجود آمدن انتظاراتی غیر واقعی شود. مطمئنا اگر دائما به دنبال یک زندگی سیندرلایی تا ابد شاد باشید، ناامید خواهید شد.

تلویزیونی نباشید
اگر شب ها تا دیر وقت تلویزیون نگاه می کنید و به فیلم های کلاسیک علاقه مندید، اگر آهنگهای عاشقانه گوش می دهید یا اگر رمان های عاشقانه می خوانید، بنابراین شاید تصویری از ازدواج در ذهن خود بسازید که با واقعیت در تعارض باشد.

به این موضوع فکر کنید که تقریبا تمام خانواده ها در این فیلم ها، خانواده های سنتی هستند. آنها ظاهرا با مشکلات جدی ای روبرو نیستند، چرا که موضوعاتی از قبیل ازدواج زود هنگام، مشکلات فرزندان با نامادری و ناپدری ها، خیانت، مواد مخدر، سرکشی های اجتماعی، بیکاری، مشکلات سخت اقتصادی، تهدیدات و حتی طلاق محور داستان قرار نمی گرفتند. پدر نان آور خانه بود و مادر خانواده را تر و خشک می کرد.

شاید این فیلم ها این فکر را به شما القا کند که زندگی همیشه عالی بوده و تمامی نیازهایتان می بایست توسط همسرتان برآورده شود، با آمدن بچه ها همیشه زندگی بهتر می شود ( بچه ها شیرینی زندگی اند )، ازدواج تمام مشکلاتتان را حل می کند و از این پس با شادی زندگی خواهید کرد.

عوامل یک ازدواج موفق
ازدواج شما برای موفقیت نیاز به عشق، حمایت، شکیبایی، ارتباط متقابل، انتظارات معقول، مراقبت و نگهداری و کمی هم حس شوخ طبعی دارد.

تصورات و واقعیات ازدواج
در این جا چند نمونه از تصورات رایج درباره ازدواج و واقعیت آنها را به شما می گوییم.
تصور : با ازدواج درد تنهایی مرتفع می شود.
واقعیت : بسیاری از متأهل ها هستند که هنوز هم احساس تنهایی می کنند.

تصور : بعد از ازدواج یک انسان کامل می شوید.
واقعیت : یک زوج می توانند مکمل یکدیگر باشند، اما شاید در تکامل فردی هم تاثیری نداشته باشد. شما بخش عمده تکامل فردی تان را باید در دوران تجرد به دست آورید نه این که به امید کسی باشید که از راه برسد و در کنار او تکامل پیدا کنید.

تصور : اگر ازدواج نکنم بیچاره و بدبخت می شوم.
واقعیت : ازدواج ضرورت است و توصیه دین ما. اگر موقعیت مناسب ازدواج داشتید، حتما ازدواج کنید اما اگر حس می کنید از سن ازدواجتان گذشته و فرصت مناسبی ندارید، لازم نیست خودتان را سرزنش کنید یا احساس کنید زندگی تان به پایان رسیده است. افراد مجرد بسیاری وجود دارند که واقعا شاد هستند و مشکلی ندارند. شما هم یکی از آنها باشید.

تصور : عشق همیشه در زندگی پا برجا خواهد ماند.
واقعیت : تقریبا تمامی افراد در روابط خود پستی و بلندی هایی را تجربه می کنند. مشکلات و سختی های روزمره زندگی مشترک اغلب، احساسات عاشقانه را تحت الشعاع قرار می دهد. این را به یاد داشته باشید که در طول زندگی شکل و شمایل عشق تغییر می کند و شاید در ظاهر از تب و تاب آن کاسته شود اما عمق بیشتری می گیرد و به صورتی دیگر نمود پیدا می کند.

تصور : ازدواج موجب شادی فرد می شود.
واقعیت : نمی توانید انتظار داشته باشید که همسرتان برای شما منبع شادی باشد. شادی درون باید از خود شما نشأت بگیرد. شاید ازدواج، قسمتی از شادی فردیتان را پر کند، اما نمی تواند منبع اصلی شادمانی باشد.

تصور : اگر واقعا عاشق هم باشید، هیچ مشکل اساسی ای نخواهید داشت.
واقعیت : یک ازدواج موفق بدون مراقبت، تعهد و تلاش و صرفا با عشق بدست نمی آید.

تصور : همسرم باید تمام نیازهای مرا بدون بازگو کردن من بشناسد.
واقعیت : حال، چون ازدواج کرده اید بدین معنا نیست که بتوانید ذهن ها را بخوانید. باید به همسر خود بگوئید که نیازهای شما چیست.

تصور : هر نوع ناسازگاری و کشمکش نشان دهنده فقدان عشق است.
واقعیت : ناسازگاری در هر ازدواجی وجود دارد. سعی کنید عاقلانه و در جهت بهبود رابطه تان با آن برخورد کنید. مبارزه سالم با این تنش ها این است که در آن تنها به فکر برنده شدن نباشید.
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 877 نظرات: 0
بیشتر ما اهل برنامه ریزی هستیم مثلا چنان چه تا به حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یک مراسم ویژه برنامه ریزی کرده باشید، می دانید که چه کارهای زیادی باید انجام دهید ، مراحلی که همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه دلخواه سر و سامان ببخشید. افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی مطلعند اما اندک شمارند کسانی که از اهمیت برنامه ریزی برای تمام زندگی خود آگاه باشند. گفته می شود که مردم اغلب برنامه ریزی نمی کنند که شکست بخورند، بلکه در برنامه ریزی کردن شکست می خورند. روشن است که راه انداختن یک مراسم عروسی یا مسافرت بدون برنامه ریزی تقریباً فاجعه آمیز است، اما در مورد کل زندگیتان چطور؟!
عملاً سه راه پیش روی شماست: یا خودتان سبب روی دادن اتفاقات زندگی شوید...

دلیل اهمیت برنامه ریزی در زندگی چیست

یا کناری بایستید و روی دادن آن اتفاقات را نظاره گر باشید و یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید، چنانچه بخواهید که هماهنگ و مطابق با امیال خود زندگی کنید باید در شمار آن گروه از افرادی باشید که خود سبب پیش آمدن رویدادها می شوند. بنابراین لزوما و باید برنامه ریزی کنید. ۱۰ دلیل عمده در پی آمده شما را متوجه اهمیت برنامه ریزی در زندگی خواهد کرد.
۱) یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد، برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا قرار است بروید و چطور باید به آن جا بروید در غیر این صورت وقت خود را برای کارهایی بیهوده تلف خواهید کرد.
۲) برنامه زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد. چنانچه تاکنون رویاهایتان برای شما غیر ممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این دلیل بوده است که شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید.
۳) اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، بی تردید ناامید و دلسرد خواهید شد. یک زندگی برنامه ریزی شده کنترل زندگی را در دستان شما قرار می دهد.
۴) یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آرامش می دهد. بدون برنامه دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد که کجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.
۵) یک زندگی برنامه ریزی شده ما به شما هدف می بخشد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی قصد دارید هدفمند زندگی کنید و دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست.
۶) شور و اشتیاق حاصل یک زندگی برنامه ریزی شده است. موفقیت تحقق پیشرونده یک هدف واقعا ارزشمند است. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید.
۷) یک زندگی برنامه ریزی شده به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی سبب می شود به همان شیوه ای که دوست دارید زندگی کنید با حداقل نیاز به دیگران!
۸) یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شکرگزار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر فعال و آگاه هر آن چیزی خواهید بود که خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد که به نعمات خدا احترام می گذارید.
۹) یک زندگی برنامه ریزی شده سبب می شود ناخودآگاهتان نیز به خدمت شما در آید. با برنامه ریزی، بصیرتی در ناخودآگاهتان می کارید.
۱۰) آزادی و راحتی خیال، حاصل یک برنامه ریزی حساب شده است. چنانچه برای شکل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب کنید، واقعا آزاد خواهید بود.

منبع:ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 343 نظرات: 0
در این نوشتار این پرسش کهن که "معنای زندگی چیست؟" بررسی می گردد. گزاره ی " معنای زندگی چیست" درواقع به این گزاره ارجاع می کند که" چه چیزهایی زندگی انسان را معنا می بخشند." اگر معنای زندگی را از زندگی بر اساس اخلاقیات یا جستجوی سعادت و ثروت مجزا کنیم، پس چه چیزهایی به زندگی ما معنا می دهند؟ برای دستیابی، شناخت و تحلیل معنای زندگی باید به چه مسائلی بپردازیم؟ یکی از پرسش هایی که همواره بسیاری از فلاسفه را درگیر خود کرده است همین پرسش است.

در پاسخ به این پرسش هیچ گونه اجماعی وجود ندارد و رویکردهای گوناگونی برای پاسخ به این پرسش وجود دارند. یکی از پاسخ ها به این پرسش انتخاب اهداف ارزشمند است. پاسخ دیگر رضایت و خرسندی از انجام کارهاست. در همین دو پاسخ به سادگی ممکن است مرز بین زندگی معنا دار و زندگی اخلاقمدار از بین بروند و ما در یک تسلسل گرفتار شویم. اما در این دو پاسخ یک نکته روشن است، اینکه در این رویکرد اهداف هستند که زندگی انسان را معنادار می کنند؛ اما کدام اهداف: اهدافی که ارزش های مثبت دارند یا اهدافی که به زندگی ما انسجام می دهند، آن را قابل فهم می کنند و یا اهدافی که از زندگی حیوانی-غریزی ما فراتر می روند. اگر برای رسیدن به پاسخ به پرسش اولمان به اهداف بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه نیز برسیم که می بایست از قبل، معنایی در برخی اعمال، مقام ها یا جایگاه ها، تجارب و روابط مشخص وجود داشته باشد که به زندگی معنا بخشیده اند و این مشخصه ممکن است قابلیتی متافیزیکی و نیرویی معنوی تلقی شود. اما این رویکرد مغایر با رویکردی است که برای مثال سارتر با اگزیستانسیالیسم درباره ی معنا بخشیدن به زندگی دارد، به این معنا که انتخاب های فرد به زندگی او معنا می بخشند و در این انتخاب ها بی شک ارزشی پیشینی یا متافیزیکی و معنوی وجود ندارد.

پرسش دیگر این است که آیا خوبی ها یا فضیلت هایی وجود دارند که می بایست اهداف انسان قرار گیرند تا به زندگی او معنا ببخشند مانند اهمیت عشق و ازخودگذشتگی. آیا ما می توانیم و یا می بایست پیش از انتخاب اهدافمان این معیارهای خوبی را در نظر داشته باشیم؟

با اینکه برخی معتقدند که درجستجوی معنای مشخصی برای زندگی بودن بیهوده است چرا که چنین چیزی یافت نخواهد شد، کماکان بسیاری برآن اند که معنای زندگی ممکن است در شرایطی خاصی رخ دهد که در آن فرد احساس غرور یا ستایش می کند، عشق و از خودگذشتگی ، توانایی هایی که زندگی فرد را اندیشمندانه و خردمندانه می کنند، رضایت فردی، پای بندی به اخلاقیات و انتخاب های اخلاقی و از این قبیل. اما باید به این نکته دقت کنیم که مفهوم معنای زندگی با ارزش زندگی و ... را یکسان نپنداریم. از یکسو می بایست زندگی فاقد معنا را نیز تعریف کنیم. برای مثال آیا زندگی فاقد معنا از نگاه ما به زندگی غریزی حیوانی اطلاق می شود؟ ولی آیا این گونه نیست که زندگی غریزی دنیای حیوانات درپی این هدف است: بقا. در این صورت، پس از آن این سوال مطرح می شود که آیا بقا بی معناست؟ همچنین زندگی فاقد معنا را نمی توان صرفا با زندگی نامعقول، پوچ یا تلف شده یکی دانست. آنچه مبرهن است این است که معنای زندگی با زندگی سعادتمند، زندگی منصفانه و یا یک زندگی ارزنده تمایز دارد.


ماوراء الطبیعه گرایی و معنا

بخشی از نوشتار بسیاری از فلاسفه از آغاز تا کنون حصول معنای زندگی بوده است که هر کدام به شیوه ی خاصی و در مکاتب فلسفی گوناگون نظریه پردازی شده اند. اغلب این نظریات به صورت کلی بر بنیانی متافیزیکی استوار گشته اند. در این میان، رویکرد نظریات ماوراء الطبیعه گرایان چنین است که معنای زندگی در ارتباطی خاص با عالم معنوی یا روحانی شکل می گیرد. به این ترتیب، اگر خدا یا روح وجود نداشته باشد یا فرد به هر دلیلی در ارتباط با این دو ناموفق باشد، ماوراء الطبیعه گرایی ( موکدا سنت غربی آن در فلسفه) برای حصول معنای زندگی انسان شکست خواهد خورد. برعکس، نظریات طبیعت گرایانه مدعی اند که معنای زندگی تنها به واسطه ی علم و با شناخت جهان مادی به دست می آید. اگرچه ممکن است آنها بعضا به این امر قائل باشند که معنا از حیطه ای الهی سرچشمه می گیرد اما معتقدند که زیستن در زندگی مادی برای دستیابی به معنای زندگی بسنده می کند. باید این را نیز ذکر کرد که فضایی منطقی نیز برای نظریات غیر طبیعت گرا وجود دارد که در آن معنا تابعی است از صفات انتزاعی که نه روحانی هستند و نه فیزیکی.

متفکران ماوراء الطبیعه گرا در سنت تک خدایی اساسا به دو رویکرد خدا محور یا روح محور تقسیم می شوند. نخستین متفکران ماوراء الطبیعه گرا خدا را موجودی معنوی می پنداشتند که همه چیز می داند، سراسر خوبی است، سراسر قدرتمندی است و دنیای مادی را به وجود آورده است تا زندگی را معنا ببخشد. متفکران بعدی به جای خدا، روح را آن چیزی می دانستند که معنای زندگی را می سازد، حتی در شرایطی که هیچ خدایی در جهان وجود نداشته باشد. البته، بسیاری از ماوراء الطبیعه گرایان معتقد بودند که ارتباطی ضروری بین خدا و روح وجود دارد. یکی از رایج ترین مباحث در این حیطه این است که زندگی فرد با انجام اهدافی که خدا برایش اختصاص داده، معنادارتر و کامل می شود. دومین مبحث این است که خدا برای آفرینش جهان برنامه ای مقرر کرده است و زندگی فرد در صورتی معنادار می شود که به خدا در تحقق این برنامه یاری بخشد. به این ترتیب، اگر فرد نتواند اهداف خدا را تحقق ببخشد، در حصول معنای زندگی شکست خواهد خورد. نظریه پردازان مختلف هدف گرا درباره ی چیستی هدف خدا برای دستیابی به معنای زندگی نظریات متعددی دارند. بسیاری مدعی اند که تنها راه رسیدن به معنای زندگی انجام قوانین اخلاقی است. ولی ما قادر نخواهیم بود استانداردی جهان شمول از قوانین اخلاقی داشته باشیم که بی تردید از جانب خدا طرح ریزی شده باشند. برخی از هدف گرایان نیز معتقدند که به وجود آمدن ما توسط خدا به دلیل مشخص، زندگی ما را از تصادفی و بی معنا بودن بازمی دارد. اما دلایلی که در پس اراده ی خدا مبنی بر تصادفی نبودن هستی ما وجود دارند مبهم هستند و نیز هنوز معنای چندپهلوی تصادفی بودن بر ما روشن نیست. اصولا در چنین نظریاتی برای دستیابی به معنای زندگی می بایست چنین پیش فرض گرفته شود که ما توسط یک خالق و با هدفی مشخص به وجود آمده ایم، اما نظریه ی تکامل و نظریات گوناگونی خلاف این را می گویند.

دیگر رویکرد خدا محور به جای تاکید بر هدف گرایی به نامتناهی بودن خدا تاکید دارد. آنها مدعی هستند که چون انسان موجودی فانی است برای معنابخشیدن به زندگی خود به سرچشمه ای نامتناهی و ازلی نیاز دارد و این سرچشمه همانا خداست. اما یکی از مخالفت های رایج به این رویکرد این است که زندگی انسان فانی می بایست بدون متصل شدن به امری نامتناهی و ازلی معنا داشته باشد. به بیانی دیگر، انسان به مثابه ی موقعیتی فانی می بایست معنای خود را از فقط در خودش جست و جو و از خودش کسب کند و نه چیز دیگر. حتی ممکن است برای یافتن معنای زندگی، آن را در چیزهای زیبا و ارزشمند بیابد.

اما یکی از ایراداتی که بر این نظریات هدفمند یا نامتناهی بودن خدا تاکید دارند این است که اگر با دیدگاه طبیعت گرایان قضیه را نگاه کنیم، می توانیم به سادگی به جای خدا طبیعت را قرار دهیم. خدا محورپنداران چنین ادعا می کنند که می بایست خدایی در پس همه چیز وجود داشته باشد تا جهان را منصفانه سازد. برخی دیگر نیز بر این باورند که تنها یاد خدا با عشق اوست که به زندگی همه ی ما معنا می بخشد. اما سوال اینجاست که آیا به راستی جهان منصفانه است؟ همچنین آیا جز این است که ما در زندگی گروهی با یکدیگر و انتقال عشق و عاطفه ی به یکدیگر نیازی به این نداریم که خدا به ما عشق را یادآوری کند!

تمام این رویکردهای خدا محور با این مسئله مواجه اند که مثال هایی وجود دارند که ادعای آنها را نقض می کنند. مثلا بدون پیش فرض گرفتن قادر، دانا و توانای مطلق بودن خدا، زندگی افرادی چون انیشتین، کارل مارکس و ریچارد داوکنیز معنای خود را خواهد داشت. آنها در مقابل چنین استدلال می کنند که خدا معنای زندگی فرد خداپرست را عمق می بخشد. اما چه تفاوتی بین معنای عمیق یا معنای سطحی وجود دارد؟! چه معیاری می تواند این را مشخص کند؟ و چرا می بایست حتما به هستی روحانی قائل باشیم تا برای زندگی معنا بیابیم؟

برای پاسخ به این پرسش ها، ماوراء الطبیعه گرایان ممکن است یک گام به عقب بردارند و به این بپردازند که چه چیزهایی باعث می شود فقط خدا قادر باشد به زندگی معنا ببخشد. کمال خدا از منظر الهیات، آن چیزی است که او را از همه ی موجودات دیگر مجزا می کند. به بیانی دیگر خدا می بایست ویژگی هایی داشته باشد که در جهان مادی یافت نمی شود. این ویژگی های منحصربه فرد روحانی می بایست به زندگی معنا ببخشند. به این ترتیب، کمال به ویژگی هایی چون بی آلایشی، تغییرناپذیری و ازلی بودن نیاز دارد که تنها در عالم روحانی یافت می شوند. و شاید کمال انسان در به تحقق رساندن هدف خدا در عشق بی دریغ به دیگران یا قربانی کردن خود برای دیگران یافت شود یا شاید در چیزهای دیگر!

از طرفی، در رویکرد خدا محوران خدا کاملا با انسان تفاوت دارد و ویژگی هایی را دارد که انسان نمی تواند همه را در خویش بگنجاند. با این توصیف، ما چگونه می توانیم ویژگی های موجودی را کسب کنیم که حتی توانایی درک و شناخت این ویژگی ها برای انسان فانی ممکن نیست؟ آیا در بی آلایشی، تغییرناپذیری و ازلی بودن هدفی نهفته است؟ آیا انسان می تواند تغییرناپذیر، ازلی و بی آلایش باشد؟ اصولا ما چگونه می توانیم از خدا تقلید کنیم وقتی از حوزه ی درک مادی ما خارج است؟ چگونه انسان مادی و فانی می تواند به چنین کمالی دست یابد؟ بنابراین چگونه می تواند بدون کمال به معنای زندگی دست یابد؟ و چگونه و چرا می بایست تنها کمال به زندگی انسان معنا ببخشد؟ !


نظریات روح محور و معنا

روح محوران بر این باورند که معنای زندگی انسان به واسطه ی ارتباط با چیزی جاودان و معنوی به نام روح حاصل می شود و تا وقتی انسان زنده است در کالبد اوست و پس از مرگ انسان نیز بقا خواهد داشت. اگر فردی فاقد روح باشد یا به هر دلیل نتواند رابطه ی مناسب را با روح ایجاد کند در دستیابی به معنای زندگی نیز شکست خواهد خورد. در این رویکرد دو استدلال وجود دارد. اولین استدلال مدعی است برای دستیابی به معنای زندگی می بایست کاری انجام گردد که ارزش انجام شدن داشته باشد و هیچ کاری ارزشمند نخواهد بود مگر اینکه فرد بتواند تغییری ماندگار در جهان ایجاد کند. برای رسیدن به این منظور، به چیزی ماندگار و معنوی نیاز داریم که همانا روح است. با توجه به آنچه گفته شد برای رسیدن به معنای زندگی ما به داشتن تاثیری ماندگار نیاز داریم که تنها به واسطه ی روح امکان پذیر است. دومین رویکرد اما معتقد است که برای رسیدن به تاثیری ماندگار نیازی نیست که فرد جاودانه باشد، اگر وی همواره خداوند جاودانه را در یاد داشته باشد. یکی از مهم ترین استدلال های روح محوران این است که روح برای تحقق عدالت کامل ضروری است و بنابراین به واسطه ی روح زندگی فرد معنا می یابد. فرض کنید که زندگی چقدر بی معنا خواهد بود اگر بدکاران به سعادت برسند ولی نیکوکاران رنج ببرند، در حالی که نه دنیایی دیگر وجود داشته باشد، و نه خدا یا کارمایی که بتوانند تمام بی عدالتی های جهان را برطرف کند. این استدلال هم استدلال ضعیفی است . برای مثال اگر زندگی پس از مرگ برای اصلاح کردن بی عدالتی های جهان مادی موجود است، چرا نیازی به جهان ابدی وجود دارد؟ یکی از قوی ترین استدلال روح محوران اهمیت ارزشمندی کمال برای رسیدن به معنای زندگی است. به این معنا که برای کسب معنای زندگی می بایست به کمال رسید و برای دستیابی به کمال می بایست چیزی فناناپذیر و ابدی مانند روح وجود داشته باشد تا زندگی فرد معنا یابد. در این صورت، فرد برای رسیدن به کمال و تاثیری ماندگار می بایست واجد ویژگی هایی باشد که فراتر از دنیای مادی و لذت جسمانی باشند و چه فضیلتی بالاتر از فناناپذیری وجود دارد! ولی اگر معنای زندگی به فناناپذیری و نامتناهی بودن بستگی دارد، این پرسش بی پاسخ می ماند که چرا فناناپذیری لزوما به داشتن روح وابسته است. آیا ناممکن به نظر می رسد که بتوان هوشیاری فرد دیگر یا داده های اطلاعاتی را با روح جایگزین کرد و فرضا آن را به طوری نامتناهی در بدن های مختلف تعبیه کرد؟ چرا روح است که به زندگی اهمیت و معنا می بخشد؟ در پاسخ به این سوال کسانی مانند توماس اکویناس و لئو تولستوی و برخی از متفکران معاصر دینی معتقدند که فرد می بایست روح داشته باشد تا زندگی او معنا یابد که در وحدتی با خدا و عالم روحانی ( فرضا بهشت) شکل می گیرد. احتمال دیگر نیز ممکن است چنین باشد که افتخار می بایست از چیزی الهی حاصل گردد که به خودی خود روحانی است و این چیزی نیست جز روح.

ولی استدلال های طبیعت گرایان، این ادعا که معنا از ازلی بودن و روح حاصل می شود، در تضاد قرار دارد. کارهای بزرگ، خواه اخلاقی، زیبایی شناسانه یا هوشمندانه به نظر می رسند به زندگی معنا می دهند، بدون در نظر گرفتن این امر که انسان موجودی فانی است یا ابدی. تمام چنین نظریات روح محور یا خدا محور به دنبال استانداری والا، کمال و مانند این هستند. اما پرسش اینجاست که چرا می بایست تنها امر متعالی، ایده آل و کامل! به زندگی انسان معنا ببخشد؟!


طبیعت گرایی و معنا

طبیعت گرایان برخلاف ماوراءالطبیعه گرایان که معنای زندگی را در عالم روحانی می یابند، معتقدند معنای زندگی در شناخت جهان توسط علم حاصل می گردد. در این خصوص، دو موضوع مورد بحث هستند. آیا ذهن انسان معنای زندگی را می سازد یا اینکه استانداردهایی برای معنا وجود دارند که بین انسان ها تغییرناپذیر هستند؟ سوبژکتیویست ها معتقدند که هیچ استاندارد ثابتی برای معنا وجود ندارد زیرا معنا به سوبژکتیویته وابسته است، به بیانی دیگر، معنا به عواملی در ایندیوجوال فرد بستگی دارد مانند امیال و خواسته ها و انتخاب ها. وقتی چیزی برای فردی معنا دارد بدین معنی است که او این امر را باور دارد. ابژکتیویست ها در مقابل، معتقدند که استانداردهای تغییرناپذیری برای معنا وجود دارند که از ذهن مستقل هستند؛ به این معنا که صفتی واقعی وجود دارد، صرفنظر از اینکه ابژه ی شناخت ذهن یک سوبژه ی شناسنده باشد.


سوبژکتیویسم و معنا

از منظر سوبژکتیویسم، به تعداد هر سوبژه، معناهای متفاوتی نیز برای زندگی وجود دارد و معنا به این امر وابسته است که هر شخص چه چیزی را در ذهن خود ارزشمند می داند. برای نمونه می توان چند مورد را برشمرد که زندگی را معنادار می کنند: به دست آوردن اقتدار از خلال حوادثی که برای فرد روی می دهند. دستیابی به اهداف سطح بالا. انجام کارهایی که فرد عمیقا به آنها باور دارد و یا مراقبت کردن و عشق ورزیدن به دیگری. سوبژکتیویسم در قرن بیستم مسلط بود ولی در عین حال اگزیستانسیالیسم، پوزیویتیسم، پراگماتیسم، انسان گرایی و noncognitivism نیز نفوذ بسیاری داشتند. اما در اواخر قرن بیستم رویکردهایی رایج شدند که بر ارزش های ابژکتیو تکیه داشتند و در نتیجه نفوذ سوبژکتیویسم در حیطه ی معنای زندگی از سه دهه پیش تاکنون بسیار کاهش یافته است.

در آغاز، بسیاری از نظریه پردازان سوبژکتیویسم را پذیرفتند زیرا آلترناتیوهای مطلوب تری وجود نداشت. آنها معتقد بودند که ارزش به طور عام و معنا به طور خاص وجود دارند. اما آنها نمی توانستند ببینند که این ها در چیزی مستقل از ذهن جای گرفته باشند، آیا طبیعی هستند، غیر طبیعی هستند یا فراطبیعی؟ اما در مقابل چنین امکان هایی مشخص شد که پرسش معنای زندگی، پرسش آن چیزی است که مردم معنا دار می یابند یا چیزی که از زندگی طلب می کنند. مباحثاتی فرااخلاقی در حوزه ی هستی شناسی، متافیزیک و فلسفه ی زبان برای بررسی سوبژکتیویسم ضروری هستند. دراینجا دو استدلال مشخص برای سوبژکتیویسم وجود دارند. 1- سوبژکتیویسم قابل قبول است هنگامی که ما زندگی معنادار را معتبر بدانیم. اگر زندگی فرد معنادار باشد تاجایی که او آن را با اعماق وجود خویش هماهنگ بداند، آنگاه ما می توانیم بپذیریم که رضایت نیازها و خواسته های معینی در فرد از منظر او معنای زندگی را تشکیل می دهند. 2- معنا به طور شهودی و مستقیما در از دست دادن خود حاصل می شود، به این معنی که چنین معنایی با کنش یا تجربه یکی می گردد. اما می توان علیه این استدلال ها استدلال کرد چراکه هر دو استدلال از ارزش ابژکتیو چشم پوشی می کنند هم در فرایند درک فردی از معنا و هم در از دست دادن خود.


ابژکتیویسم و معنا

ابژکتیویست های طبیعت گرا معتقدند معنا توسط چیزی مادی شکل می گیرد که مستقل از این امر است که ما می توانیم در ذهن خویش باورهای درست یا غلط داشته باشیم. آنها بر این باورند که به طور قطعی وضعیت هایی ارزشمند، ذاتی و نهایی وجود دارند که معنا را به زندگی افراد اعطا می کنند نه به این دلیل که این وضعیت ها انتخاب شده، خواسته شده یا باور شده است و نه به این دلیل که خدا آنها را مقرر کرده است.

اخلاقیات و خلاقیت از جمله کنش هایی هستند که به زندگی فرد معنا می دهند درحالی که مانیکور کردن ناخن یا خوردن غذا این طور نیستند. از نظر ابژکتیویست ها اموری مثل اخلاقیات و خلاقیت صرف نظر هر فاکتوری اموری باارزش هستند در حالی که خوردن غذا یا مانیکور کردن ناخن فاقد این ارزش هستند.

یک ابژکتیویست "اصیل" کسی است که می اندیشد ابژه ی حالات ذهنی یک فرد بودن هیچ نقشی در این امر ندارد که زندگی فرد با معناست. اما نسبتا تعداد بسیار کمی از ابژکتیویست ها اصیل هستند. بسیاری از ابژکتیویست ها معتقدند که زندگی انسان ها تنها با فاکتورهای ابژکتیو معنادار نمی شوند بلکه فاکتورهای سوبژکتیوی مانند شناخت، محبت و عواطف در معنا بخشیدن به زندگی نقش مهمی دارند. چنانچه سوزان ولف "Susan Wolf"در جمله ی کوتاهی می نویسد" معنا هنگامی ایجاد می گردد که جاذبه ی سوبژکتیو با جذابیت ابژکتیو روبرو می شود. " این نظریه بر این دلالت می کند که هیچ معنایی به زندگی فرد افزوده نمی شود اگر او صرفا به آن باور داشته باشد، از آن رضایت داشته باشد یا نگران این باشد که بی ارزش است. برای مثال از این جهت فایده گرایان در رابطه با معنا ابژکتیویست هایی اصیل محسوب می شوند. در نگاه آنها اگر شخص سود بیشتری به دیگران برساند زندگی اش پرمعناتر است، صرفنظر از این که آیا فرد از سود رساندن به دیگران لذت می برد یا عمیقا به این کار باور دارد یا خیر.

همانطور که از آغاز گفتیم ابژکتیویست ها اخلاقیات، خلاقیت و نیز بعضا زیبایی شناسی را اموری می دانند که فی النفسه معنا دارند. همچنین فراتر رفتن از مرزهای خود، برخورداری از ویژگی های متعالی انسانی، ترویج خوبی های غیرلذت گرا مانند دوستی، زیبایی و دانش، توسعه ی طبیعت عقلانی به روش هایی منحصربه فرد، از بین رفتن از خودبیگانگی و افزوده شدن بر خودمختاری فرهنگی و اجتماعی انسان، حدنهایی قدرت، پیچیدگی و عشق بی دریغ به دیگری... نیز مواردی هستند که از منظر بسیاری به گونه ای ابژکتیو به زندگی انسان معنا می بخشند.

یکی از نقدها به چنین رویکردی این است که آیا ما قادر هستیم در تمام حالت، تجریبات و روابط از موارد ذکر شده به اصول مشخصی دست یابیم یا خیر. بسیاری معتقدند که تلاش برای دستیابی به چنین اصولی بیهوده و بیجاست. نقد دیگر این است که ما چگونه قادر خواهیم بود کل زندگی مان را به ظرفی از موقعیت ها و حالات پرمعنا تبدیل کنیم؟ در حالی که زندگی از بخش های مختلف تبدیل می شود و بخش اعظمی از کل زندگی تکرار است و در این تکرارهای بی معنا هیچ معنایی یافت نمی شوند! در عین حال برخی معتقدند که تنها چیزی که به زندگی معنا می بخشد خودِ زندگی به مثابه ی کل است و نه بخش هایی از آن. اما به راستی چه چیزهایی حامل نهایی معنا هستند؟


نهیلیسم و معنا

نهیلیست ها معتقدند که معنایی برای این زندگی وجود ندارد. برخلاف ماوراء الطبیعه گرایان که خدا یا روح را منشا معنای زندگی می دانند، آنها به وجود روح یا خدا باور ندارند. برای مثال آلبر کامو با بیان این عبارت که " عدم وجود زندگی پس از مرگ و فقدان خدایی که جهان را با نظم و عقل الهی آفریده، معنای زندگی را نابود می کند"، یکی از نهیلیست ها محسوب می شود.

البته تمام استدلال های نهیلیست ها به بی اعتقادی به خدا یا روح محدود نمی شود. برای نمونه بسیاری از متفکرین پیرو شوپنهاور معتقدند که زندگی ما فاقد معناست زیرا ما همواره ناراضی هستیم، هم وقتی که در حال جستجوی آن هستیم و هنوز به دست اش نیاورده ایم و هم زمانی که آن را به دست آورده ایم و از آن خسته شده ایم. برخی از نهیلیست ها نیز معتقدند که هنگامی که اصول ثابت اخلاقی وجود ندارد که بتواند اخلاقیات را به طور کامل تحقق بخشد، جهان بی معنا خواهد بود. این درحالی است که برخی از فلاسفه مانند کانت معتقدند که اصول کلی اخلاقی لازم اند و برخی دیگر مخالف آن بوده اند. از سوی دیگر، در پی پژوهش های معاصر در فرااخلاق، برخی باور دارند که چنین سیستم های ثابت اخلاقی وجود دارند. نهیلیست ها مباحث دیگری را نیز در باب چرایی فقدان معنا مطرح کرده اند که بازگویی آن از حوصله ی این مقاله خارج است.

تاکنون معنا را مختصرا از رویکردهای گوناگون بررسی کردیم. اینکه آیا می توان با اعتقاد به وجود خدا یا روح یا امری ماورائی به زندگی پرمعنا دست یافت؟ آیا علم زندگی را معنا می بخشد؟ آیا انتخاب اهداف ارزشمند معنای زندگی ما را شکل می دهند؟ آیا جست و جوی فضیلت به زندگی ما معنا می بخشد؟ آیا معنا آن چیزی است که ما در ذهن خود می سازیم و بنابراین به تعداد هر سوبژه معناهای متفاوتی وجود دارند؟ آیا اگر انسان از انجام کارهایی که می کند رضایت داشته باشد بدین معناست که به معنا دست یافته است؟ آیا اموری ارزشمند مانند عشق، اخلاقیات، خلاقیت، سود رساندن به دیگرن، ایثار و غیره وجود دارند که خودشان به خودی خود واجد معنا هستند صرف نظر از اینکه ذهن ما آنها را ارزشمند می داند یا خیر؟ آیا خود زندگی به خودی خودی معنای خویش را در خود نهفته دارد؟ و یا آیا جست جوی هر معنایی برای زندگی بیهوده است؟

معنا بی تردید نمی تواند از خدا، روح یا اموری ماورائی ناشی شود. همچنین علم نیز گرچه دریچه ی شناخت بشر را افزایش می دهد، اما قادر نیست به خودی خود به زندگی انسان معنا بخشد. تصور کنید که ما سعی داشته باشیم یافته های علمی را معنای زندگی مان تلقی کنیم! همچنین، هیچ مفهوم پیشینی وجود ندارد که فی النفسه واجد معنا باشد و بدین ترتیب قادر باشد به زندگی انسان معنا ببخشد. از این رو اخلاقیات، خلاقیت، عشق، فضیلت و ... نیز نمی توانند به طور پیشینی معنای زندگی را شکل دهند. از سوی دیگر این ادعای سوبژکتیویست ها را نیز نمی پذیرم که معنا به کثرت تعداد سوبژه ها متکثر است و وابسته به ذهن سوبژه هاست. اگر چنین باشد که معنا تنها در ذهن وجود دارد و هرآنچه سوبژه معنای زندگی تلقی کند، معنا خواهد بود، سعی ما برای جست و جوی معنا و دستیابی چیزی به نام معنای زندگی، آب در هاویدن کوبیدن خواهد بود چون ما نمی توانیم به تکثر معنا از منظر میلیاردها سوبژه ی درحال شدن در جهان دست یابیم. برای مثال اگر فردی معنای زندگی خود را در استثمار و آزار دیگران برای منافع خویش، یا برعکس، قربانی کردن امیال و اهداف و زندگی خود پندارند، هر دو فرد به معنای زندگی دست یافته اند و هر نقطه نگاه به یکسان قابل توجیه است! به علاوه، این گزاره نیز که رضایت انسان از انجام کاری مترادف با معنای زندگی اوست، نمی توان معنای زندگی در نظر گرفت، زیرا رضایت با معنای زندگی متفاوت است. در این میان شاید نهیلیسم از دیگر رویکردها واقع بینانه تر به جهان بنگرد.

معنای زندگی امری پیشینی یا ماهوی نیست بلکه مفهومی است که در پروسه ی دیالکتیکی تاریخ بشر توسط وی ساخته و برساخته می شود، از این رو در روند تاریخ شکل های گوناگونی به خود گرفته است. از این رو برخلاف سوبژکتیویست ها که معتقدند که ذهن سوبژه است که معنا را می سازد، یا برخلاف ابژکتیویست ها که معتقدند برخی وضعیت های اصیل و ارزشمند وجود دارند که صرفنظر از سوبژکتیویته ی فرد، معنابخش هستند، پروسه ی برساخته شدن معنا پروسه ای تاریخی است. ضرورت های مادی و نیازهای انسان در برهه های مختلف، شرایط مادی و انضمامی هر دوران، چگونگی روابط کار و تولید، چگونگی ساختارهای گوناگون اجتماعی اعم از ساختار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... و ساختارهای ذهنی افراد دست به دست یکدیگر داده و بستری را مهیا می کنند که معنای زندگی ساخته و معنا تلقی گردد. بنابراین معنا از سنتز حاصل از تضاد ذهن سوبژه ها و جهان عینی ساخته می شود. سنتزی که از سوبژکتیویسم و ابژکتیویسم حاصل می شود.

با این نقطه نظر اگر بخواهیم چگونگی شکل گیری معنا را به بیانی ساده و به طور خاص در زندگی یک انسان نشان دهیم این گونه خواهد بود: محیط خانواده، جامعه، ساختار اقتصادی و سیاسی، ساختار فرهنگی و روانی و تمام روابط ما با دیگران در جهان مادی از آغاز تولد، بستر شکل گیری معنای زندگی را برای ما مهیا می کنند. اما این بدان معنا نیست که ما در این فرآیند نقشی منفعل داریم و تنها پذیرنده ی داده هایی هستیم که از جهان بیرون از خود دریافت می کنیم، خیر. ما از لحظه ی تولد خویش تا مرگ در رابطه ای دیالکتیکی و تنگاتنگ با جامعه و شرایط مادی خویش هستیم که به تغییر مدام سوبژکتیویته ی ما و جهان پیرامون مان می انجامد. در طی این رابطه، به همان میزان که برآنیم تضادهای ذهن مان را با جهان عینی برطرف کنیم، متقابلا بر جهان عینی تاثیری گذاشته و آن را دگرگون می کنیم و این پروسه ای بی پایان است. در این فرآیند شدنِ مداوم، معنای زندگی نیز با ما ساخته و بازساخته می شود، سنتزی که حاصل اراده و کنشگری ما در جهان عینی خواهد بود. چراکه ذهن و بدن ما خواهان آزادی، برخورداری از مواهب زندگی و رشد پتانسیل های نهفته ی خویش است و برای دستیابی به آن جهان مادی را تغییر می دهد. اما آیا هنگامی که معنا را سنتزی حاصل اراده و کنشگری سوبژه ی مبارز و واقعیت عینی قلمداد می کنیم، زندگی و دغدغه های کسانی را که به هر دلیلی در طی زندگی خود کنشگری سیاسی و عاملیت محسوسی اتخاذ نمی کنند و زندگی شان صرفا به بقا و مشغله های روابط شخصی شان سپری می گردد، فاقد معنا ندانسته ایم؟ و در این صورت ادعا نمی کنیم که کنشگری آگاهانه ی سوبژه برای تغییر جهان مادی، امری فی النفسه معنادار است؟! اما آیا در کنش آگاهانه ی سوبژه برای تغییر جهان معنایی بس شگرف نهفته نیست!
...................................................................
منبع اینترنتی این پست:http://riskaa.blogfa.com/post-76.aspx
ادامه مطلب
نویسنده: فرض اله باقرزاده بازدیدها: 179 نظرات: 0








2016

KHORSHID E SHAB